تلنگر...
کافی نت
با خواهرم دعوام شده بود. براي اين كه از دلش در بياورم، يه روسري آبي فيروزه اي گل بنفش خريدم و بهش هديه دادم تا دوباره آشتي كنيم. همه دعوامون سر فرق گذاشتن بابا بين من و اون بود؛ مخصوصا اين ماجراي اخير كه خيلي خيلي منو سوزانده بود.
مي دونيد چيه؟! از بابام انتظار نداشتم . از انصاف نگذريم تا حالا برام سنگ تموم گذاشته بود، ولي اين اواخر يه مقدار اخلاقش عوض شده بود.
دنيا دنياي كامپيوتر و ارتباط هم مجازي ؛ بابام براي خواهرم نسترن كامپيوتر خريده بود، اما هر چي بهش مي گفتم براي من هم بخر مي گفت: « كامپيوتر براي تو زوده؛ مي ترسم راهت كج بشه! ».وقتي هم كه مي گفتم پس چرا براي آبجي خريدي ؟ جوابش اين بود: « حميد ! نسترن دانشجوه ، براي درسش لازم داره . دنبال سايت هاي فلان و فلان نيست .» هر چي به بابام گفتم من هم پشت كنكوري هستم و كامپيوتر رو براي درسام مي خوام ، تو گوشش نمي رفت .همه دلخوريم هم سر همين قضيه بود. چند روزي با خودم كلنجار مي رفتم كه با پول خودم بخرم ولي......
..........................................
امروز حوصله ام سر رفته بود. ساعت 11 هم قرار داشتم . راستش رو بخواهيد پنج ماهه كه با چت باهاش آشنا شدم. ارتباطمون فقط با چته اما بلاخره راضيش كردم همديگر رو ببينيم. اين بود كه يه سري رفتم به كافي نت رفيقم تا دوباره قرارمون رو چك كنم و مطمئن بشم مياد ولي بازم شك داشتم . پيش خودم گفتم : « نكنه همش الكي باشه؛ يه وقت سر كارم نگذاشته باشه.يعني دنياي من مياد؟»
اسمش دنياست . به نظر مي رسه دختر خوب و جذابي باشه. باهاش انس گرفتم.
10 صبح بود كه رفتم كافي نت تا دوباره قرارمون رو محكم كنم؛ اما جاش رو عوض كرده بود گفت بيا سر ميدان معلم؛ چون تا حالا نديده بودمش ، گفتم نشوني بده؛ گفت: نشوني من اينه: « روسري آبي فيروزه اي گل بنفش».جا خوردم ! چقدر رنگ روسري دنيا با سليقه من يه جوره...