آرزوی جهاد و شهادت
آرزوی جهاد و شهادت!!
محرم که ميشه، وقتي براي امام حسين(ع) گريه ميکنيم،شاید بارها پیش اومده که تو دلمون ميگیم اگر در کربلا بوديم قطعا حسین را تنها نمیگذاشتیم و تا پاي جان برايش جان فشانی میکردیم.
اما دريغ، که شاید اینطور نیست و اين احساسات، يک شور و احساس زود گذر باشه.
میگن تو نزدیکی های کربلا یه روستایی بوده که مردمش با اینکه میدونستن چه واقعه ای تو نزدیکی هاشون داره اتفاق می افته کارهای روزمرشون رو انجام دادن و بی تفاوت از کنار ماجرا گذشتن!!
راستی چه چیزی بغیر از دلبستگی و وابستگی به دنیا باعث میشه که شاهد همچین رفتارهایی باشیم؟!!
شاید ما هم با این اعمال و رفتارهامون اگر در آن زمان بودیم،تازه اگه بخوایم خیلی خوش بینانه فکر کنیم دست کمی از اون مردم نداشتیم !! یعنی اگر جز یاران یزید نبودیم قطعا جز سپاه امام حسین هم قرار نمیگرفتیم !!
مگر نه اين است که امام حسين(ع) امام زمان عصر خودش بود؟ و مگر ما نيز امام زمان نداريم؟ اگر امام حسين(ع) را مظلوم ميناميم، خود حضرت مهدي(عج) فرموده که «من مظلومترين فرد عالمم.»
امام حسین، ابوالفضل و علی اکبر و قاسم و حضرت زینب رو داشتن ولی امام زمان چی !!!
همیشه در خيالات خودمون حاضريم با دشمن امام حسين(ع) بجنگيم ولي در واقعيت حاضر نيستيم کوچکترين قدمي، حتي در حد خواندن روزانه يک دعاي کوچک براي امام زمانمان برداريم. شايد هفتهها يا ماهها يادي از مولايمان نميکنيم، چهرسد به کشته شدن در راهش.
حال قبول داري که به ياري امام حسين(ع) نمي شتافتيم بلکه اگر خيلي لطف ميکرديم و خود را به اصطلاح مسلمان ميناميديم به جنگ امامان نميرفتيم و چه بسا وقتي زرق و برق پول، ثروت، پست و مقام را میدیدیم از پيش قراولان سپاه دشمن ميشديم.
با اين آمادگي من و تو و ديگران در صورت قيام امام، سرنوشت منتقم خون حسين(ع) نيز چيزي غير از سرنوشت حسين(ع) نخواهد بود.
========================
مرحوم شهید مطهری می فرمایند: یکی از علمای قم برای من نقل می کرد که مرحوم فیض کاشانی دربارۀ این جمله که از حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده است که ایشان در شب عاشورا فرمودند: من اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم ، می گفت من باورم نمی کنم چنین چیزی را امام فرموده باشد. گفته بودند چرا؟ گفته بود مگر آنان چکار کردند که امام بگوید اصحابی از اینها بالاتر نیست.
هر مسلمانی جای آنها می بود ، وقتی می گفتند فرزند پیغمبر ، امام زمان در دست دشمن تنها مانده است، قهراٌ می ایستاد. یک شب در عالم رویا دید که صحرای کربلا است .آن جریان به نظرش آمد که موقع ظهر است و می خواهند نماز بخوانند.
حضرت امام حسین علیه السلام به همین آقا فرمودند شما جلو بایستید تا ما نماز بخوانیم.(همانطور که سعید بن عبدالله حنفی و یکی دو نفر دیگر خودشان را سپر قرار دادند ) دشمن تیراندازی می کرد. آقا رفت جلو ایستاد .اولین تیر از دشمن داشت میآمد. تا دید تیر دارد میآید ، خم شد ناگاه دید تیر اصابت کرد به امام. در همان عالم خواب گفت: استغفرالله ربی و اتوب علیه ، عجب کار بدی کردم ! این دفعه دیگر چنین کاری نمی کنم دفعه دوم تیر آمد تا نزدیک او شد دو مرتبه خودش را خم کرد . چند دفعه این جریان تکرار شد؛ دید بی اختیار خم می شود. در این هنگام امام به او فرمود : « انی لا اعلم اصحاباٌ خیراٌ و لا افضل من اصحابی. من اصحابی بهتر از اصحاب خود نمی شناسم.