اربعین خون خدا

در اربعین خون خدا، آسمان چهل روز همنوا با ناله های ام المصائب بر بهترین انسان های روی زمین افتاده نگریست و گریست و کسی از دل زینب خبر نداشت جز نسیم نیمه شب کویر!

گویا زمزمه زینب را می شنود که حسین را دعا می کند. به یادش آمد روز عاشورا که حسین گفته بود به خواهر: در نماز شبانه مرا هم دعا کن!

چهل روز گذشت و زینب فراق چهل سال را تجربه کرد. چهل روز گذشت و زینب بین کوفه و شام چهل منزل اسارت، چهل منزل غل و زنجیر، چهل منزل خطبه خوانی با صدای علی (ع) زخمه زخمی ترین فریاد زینب (س) بر بغض گلوی آسمان می سایید.

تاریخ سرخ ترین لحظه های خویش را نظاره می کرد. خلاصه همه ظلم جور را می دید.
 
چهل روز گذشت و داغ، هر لحظه داغ تر شد. و جز این نیست؛ چراکه حادثه بزرگ، اندوه بزرگ می آفریند و سوگ نشستن عظیم می طلبد، آنگونه که چهل روز که سهل، هزار و سیصد سال گذشته است اما هنوز چهلم حادثه که فرا می رسد، حزنی آنگونه که در نخستین روز بوده است بر کرانه همه اقیانوس های زمین، فرو می نشیند. 

چهل روز گذشت و ناله کودکان ویرانه نشین بی آنکه دستی باشد که به مهر، اشک از گونه هاشان برگیرد. دخترکانی که بهانه پدر را چونان تیزترین خنجر های به زهر آب داده شده در قلب شیر زن کاروان سالار فرو می برند.